|
...هفت اسمان بالاتر وبنینافوقکم سبعا شداد....سوره نبا.ایه 12
| ||
|
امده ام دراین وادی قدمی بزنم بلکه راهی پیداکنم درطلبت حضرت عشق مددی......
این بخش ثابت است [ پنجشنبه سی ام تیر 1390 ] [ 21:18 ] [ مهدیه ]
سلام به ستارهای اسمون وبم یه عادت دارم هر وقت هر چیزی رو میبینم توی اول و وسط واخرش همش نگاهم دنبال اینه که حالا اصل ودرون این چیه؟ عمق و مفهومش چیه؟ البته این سوالات پشت سرهم توی ذهنم باخودم و دلم ردوبدل میشه!! بعضی وقتهاهم ی جورایی مطرح میکنم که برای ذهن همه سوال بشه!!خلاصه درکل اینو خواستم بگم عادتم شده حالا خوب یابد!!نمیدونم خیلی درونگراو هدف گرا شدم.... هر چیزی که اطرافم میبینم توی ذهنم ازش یه تشبیه میسازم وسریع دنبال ربطم یه جوری ربطش بدم به زندگیم وازش درس و تجربه ایی دریافت کنم!! ذهنم ایجوری شده دیگه اما اصل کاری این مطلب الان چیه؟؟؟؟؟؟ میدونید یه وقتایی همه ما ادما توی شرایطی هستیم توی یه مقطع سنی قرار میگیریم که اوج پرواز وصعودمون به سمت اونجایی که ظرفیت دید و درکمون بعضیا درکشون فقط تاجلوی پاشون فقط اطرافشون میبینن ودنیای محدودصبح وشب....وبعضیا بالابالابالاترهارو هم میبینن و درک میکنن "هفت اسمان بالاتر.... اسمان فرصت بلندپروازیست تاچه اندازه کبوتر باشیم!!! کیامیوتنن توی این دنیای پر ازهمهمه و جذبه های لذت بخش از این دنیا دل بکنن پروزا کنن من نمیدونم ؟؟!!! اماهمیشه به درخت کاج که نگاه میکنم یه حس غرور واستقامت و رشد به بالا توی ذهنم نقش میبنده ... درخت کاج توی هرشرایطی سبزوبلندو راست قامت و...حتی روزهای برفی !!حتی روزهای سخت و طوفانی !!! امیدوارم وقتی توی زندگی داریم کم میاریم به اطرافمون به طبیعتمون خوب وبادقت نگاه کنیم و از نشانه های خدادرس ارامش و تجربه بگیریم امین یارب العالمین ."همیشه مثل کاج قوی وسبز باشید." ![]() [ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 1:39 ] [ مهدیه ]
رفتم عکاسی عکس 4*3میخواستم نیاز کارم 8تا بود گفتم خانم ببخشید میشه 12تا چاپ کنید اما 8تاکه نیازمه سیاه وسفید بقیه اش 4تا رنگی براخودم میخوام خانمه همش طفره میرفت وجواب سربالا میداد نمیشه باید 12تا سیاه و سفیدو 6تاهم رنگی بعدکلی بحث "دروغ گفت که نمیشه میدونی دستگاهمون نمیزنه!!!" منم فهمیدم داره دروغ میگه چطوری....گفتم خانم رشته ام کامپیوتر این چیزارو میدونم چاپ کردن چه طوریه صداقت چیز خوبیه بگید نمیخواید انجام بدید !!! اومدم پاییین تر رفتم کافی نت کارموانجام دادم یه سوال از اقای صاحب کافی نتی پرسیدم راجب هزینه های کافی نت احساس کردم داره زیادی میگیره !! اقاهه از حرفام فهمید متوجه شدم افتادبه من من و جواب سربالادادن!!"یه جورایی دورغ گفت ..." رفتم دانشگاه سراغ کارای فارغ التحصیلیم یه تغییر نمره نیاز بود دوماه اومدم و رفتم وچقدم اذیت شدم بعداز دوماه رییس دانشگاه مون خیلی راحت "دورغ میگفت هر بارمیرفتم یه دروغ خودش وکارمنداش تحویلم میدادن" ازطریق یکی ازدوستانم مطلع شدم یه اداره نیاز به نیرو داره رییسش اشنا دراومد با اشنایی قبلی رفتم ولی بعد از دوبار رفتن ومراجعه کردن فهمیدم رییسش وعده الکی داده و"دروغ میگه بهم که بله برات کاری میکنم" یه جایی دیگه ام نیاز به نیروی کاری داشت مراجعه کردم مدیرش تادیدم "دورغ میگفت نه نیازی نداریم وجذب شد و فلان شدو....."همکارش کشیدش توی اتاق بهش گفت مگه نیاز به نیرو نداشتیم!!خلاصه یه حرفایی بین شون رد وبدل شد از الکی گفت نه!!! بعضی روزها از وقتی پام از درخونه میذارم بیرون تاوقتی برمیگردم اینقد دروغ از ادمای مختلف میشنوم که حسابش از دستم میره.....!!!!واقعا چرا؟ چرا ادما باید اینقد راحت دروغ بگن ؟اصلا کاریم با اعتقادات دینیم نداشته باشیم بحث به روی اخلاق شهروندی وانسانیت باشه واقعا جای تاسف اکثریت اقشار جامعه به راحتی دورغ میگن!!! تعجب مینکم !!!!! خدایا چرا این همه دورغ و ریا باید بین مردمانی که اسم مون شیعه است باشه!!!! واقعا دلم میگیره از این همه ظلمت روح ....لطافت و انسانیت و ازادی روح کجا رفته؟ ای کاش وقتی ادمادروغ میگفتن مث پینوکیو دماغ شون دراز میشد تا میفمیدن وقتی دروغ میگن باطن شون خیلی وحشتناک میشه از هفت اسمان بالاتر چقد درومیشن .....پرت میشن.... پینوکیو یادت به خیر که جای تو امروز توی شهر و دنیای زمینی ما ادما وقعا خالیه!!! [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 15:8 ] [ مهدیه ]
این روزهای درست زندگی کردن چقدر سخت شده یا که درست زندگی کردن معناهای متفاوت شده!!!؟؟؟!!؟ هرکسی از زندگی تعریفی داره و شایدهر کسی نگاهی متفاوت داره اما اون چیزی که مهم اینه ما چه بخوایم و چه نخوایم روزی از دنیا میریم چه به چیزی ایمان داشته باشیم چه ایمان نداشته باشیم!همه مون رفتنی هستیم همه مون به نقطه ای میرسیم که دیگه زندگی این دنیا تموم شده اون چیزی که خیلی مهم اینه"طوری زندگی کنم طوری انتخاب کنیم که فردای مرگ مون که ابدیت زندگی مون واصل کاری زندگیمون هست از این طرز زندگی پشیمون نشیم وگرنه باختیم......." این روزهاحس میکنم مث یه ادم برفی باید باچیزهایی که حق هست زندگی کرد چه صحنه ها و چه وقت هاکه میبینم چیزهایی که حق هست ولی ناحق شدن!!! ومث یه ادم برفی فقط اب میشم !! چه جاهایی که باید سکوت کردو خون دل خورد وچه جاهایی که دم ازحرف حق میزنی محکوم میشی!!؟خدایاچه دارد میشود در این دنیا؟نمیدانم !!ای کاش مثل یه ادم برفی اب بشیم در راه عشق خودحضرت عشق ولی بی عشق نشیم وقتی غروب میشه انتهای روز میشه ادم برفی هم اب میشه خدایا انگونه عاشقمون کن به عشقت که با هر غروب و طلوع در عشق تو اب بشیم ودوباره پیدابشیم........امین یارب العالمین "اکسیر عشق برمسم افتاد و زر شدم" ![]() [ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:25 ] [ مهدیه ]
بی چمدان میروم بادلم میروم چمدانم دلم هست!
سلام رفقای مهربونم دل نگران شدید؟دارم میرم؟بعضیا خیلی ازم سوال پرسیدن کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میدونید گاهی وقت ها ما ادمااز خونه ها مون دور میشیم میریم سفر بعضی وقتا ها ساعت ها بعضی وقت ها هم فرسنگها...مثلا اگه کسی خیلی پول داشته باشه و بخواد دیگه اخر سفرای دنیا رو بره میره کجا؟ میره کره ماه!!! من حقیر قرار نیست جایی برم دور اما به ظاهر دور و باطنا نزدیک... با روح میشود خیلی از سفرهای دور دور دنیا را نزدیک نزدیک رفت از علمای عرفان میشود پرسید!؟ ماادم ها از خودمون دوریم از فطرت مون دوریم یه سفر میخوام برم که مسافتش خیلی دور....به درون خودم دورن ماادما اعماق ناشناخته ایی هست که اگر بشناسیم کارتموم و دل دادیم و عاشق معشوق حقیقی شدیم.... من این بار چمدونی برای رفتن ندارم دلم چمدون رفتنم! راست شو بخواید دوستان اسمونیم دلمو زدم به دریا.... اگه خداکمکم کنه میخوام برم در طلبش در عطش پیداکردنش ... ما ادما برای همه چیز زندگی مون وقت میذاریم مقطع سنی داریم مدرسه دانشگاه ازدواج کار ادامه تحصیل بچه اوردن سرمایه گذاری و.....ولی برای ادم شدن برای انسان شدن کی و چقد وقت میذاریم؟برای عاشق خداشدن چقدر وقت میذاریم؟!نمیدونم؟!! اینقدر دلم زخمی شده ازاینکه خیلی حرفها شنیدم از راه خدا رفتن وسرزنشها !!!اما دلم نتونست بیخیال این مسیر عاشقی بشه بارها گفتندوگفتند.. مهندس شدن بسه ارشد رشته ات عالی...ولی انگشت شمار بودن کسانی که بهم گفتن برو پی عشق...چه صراحت های قبیحانه ایی دیدم که به راحتی برمیگشتن میگفتن حوزه علمیه میخوای بری چه کار؟؟؟؟؟؟؟از علاقه ات تعجب میکنم!!! بازار کار نداره !و....!! خلاصه شنیدم انچه نباید میشنیدم اما دل زدم به دریا چشمامو روی دنیا بستم و به روی اسمون باز کردم و ثبت نام کردم خدارو هزار مرتبه شکر مرحله اول معاف از ازمون شدم و مونده مرحله سخت که مصاحبه است اما بازهم توکل به خدا میکنم که خدایا مگذارم که بی عشق توبمانم و دیگر هیچ ... مابقی حرفا بمونه برای بعد.... خدایا کمکمان کن که به درون خود سفرکنیم.امین یارب العالمین یاالله یا محمد یا علی یا فاطمه یا صاحب العصر والزمان [ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 2:13 ] [ مهدیه ]
رفتم برای همیشه از انجایی که باید میرفتم... همیشه حرفایم را در دلم پنهان میکنم اما این بار اقرارمیکنم به خستگی های پی در پی به بیقراری های مدام به تنش های تندو طوفانی به رنجش های پرزسکوت به دوری و انزواطلبی به بریدن ندیدن نشنیدن در این جان خسته حالی نیست برای بودن برای ماندن .....راه من رفتن است نه ماندن ![]() [ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:6 ] [ مهدیه ]
خیلی وقتا دلم براش واقعا تنگ میشه خیلی دلم بهونه شو میگیره خیلی سخته برام طاقت نمیاره دلم !!! بارها شده توی طول روز چندبار فقط عکس شو نگاه کردم خیلی وقتاهم شده عکس شو ساعتها خیره شدم بوسه زدم اشک ریختم باهاش حرفها زدم درد دل کردم سبک شدم اردیبهشت که میاد بازم یادرفتن میاد به دلم که محبوبم از عال ما رفت اما وعده دادم به دلم که یه روزی توی ابدیت میرسم کنار جانم محبوبم حضرت الله بهجت ره انشالله تعالی.میسپارمت به عشق برایمان دعا کن که محتاجیم به دعایت اقا
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 0:23 ] [ مهدیه ]
دلم میخواد خیلی حرفای مونده توی دلم رو بزنم !!اما گاهی وقتها میبینم که جایی برای حرف زدن نیست این قدر ادمها دور شدن دور شدن از حقیقت ها که انگار کسی وقتی برای حرف حق رو شنیدن نداره ... انگار که همون شرایط دیروز تاریخ مدام در حال تکرار وتکراروتکرار....شرایط امروز ما با مدینه ی دیروز حضرت زهرا سلام الله چه فرق هایی داره؟ توی روز شهادتت ای بانوی دل و جان وزندگیم دوست دارم ازت بخوام به هم مون معرفت درک همین پیدا کردن فرقهاو شباهت ها برسیم خود این خیلی توش حرف هست ...خدایا در این تکرار تاریخ من کجام؟
[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 22:58 ] [ مهدیه ]
""""خدایا"""
دستم به اسمانت نمیرسد... اما توکه دستت به زمین میرسد... " بلندم کن"......
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 21:24 ] [ مهدیه ]
سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست..... اگر در هر حالتی و هر جایی هستی یه لحظه سرتو از همه جا برگردون به یه نقطه اروم از دنیایی پر از سرو صداپراز انتقادو حرفای ادما.......وبا ارامش به دنبال یک یک وسیله باش نه به دنبال یک دلیل و یک بهانه برای رسیدن.... یک وسیله پیداکن که به اسمون برسی یک وسیله پیداکن که حقیقت برسی وبه ارمش مطلق برسی وهم اکنون دل من ...دل تو....دل هر کسی که این نوشته رو خونددلش به دنبال وسیله بود.....وسیله دلم شما باش خانوم شما باش ای تمام وسیله ی افرینش ...ای ناشناخته ی عالم زهرای مرضیه سلام الله علیها در کنار تمام باورهایم باش که اگر در دنیای امروز گم شدم شمابازکنارم باشی............ حضرت فاطمه(س)ميفرمايند: و ما وسيلهي ارتباط خدا با مخلوقاتيم. (دلائلالامامه/32)
سرشار نگاه آسمان كن ما را از خود برهان و بينشان كن ما را اي واسطهي فيض خداوند كريم بر سفرهي دوست، ميهمان كن ما را
[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 1:1 ] [ مهدیه ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||